محمد الريشهري
33
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
9172 . كنز العمّال به نقل از ابو طلحه : من پشت سرِ پيامبر صلى اللّه عليه و آله سوار بودم ، به طورى كه زانويم با زانوى ايشان تماس داشت . پيامبر صلى اللّه عليه و آله شب به خيبر حمله نكرد . چون سحرگاه شد ، بر آنان يورش آورد و فرمود : " ما هرگاه در ميدان قومى فرود آييم ، بيم داده شدگان ، صبحِ بدى خواهند داشت " . 9173 . كنز العمّال به نقل از ابو طلحه : وقتى پيامبر صلى اللّه عليه و آله به خيبر رسيد ، اهالى خيبر با بيل و زنبيلهاى خود براى رفتن به مزارعشان بيرون آمدند و چون پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سپاه او را ديدند ، برگشتند و فرار كردند . پيامبر خدا فرمود : " اللّه اكبر ، اللّه اكبر ! خيبر ويران شد ( سقوط كرد ) . ما هر گاه در ميدان قومى فرود آييم ، بيمداده شدگان ، صبحِ بدى خواهند داشت " . 9174 . الطبقات الكبرى به نقل از اياس بن سَلَمه ، از پدرش : در روز خيبر ، عمويم براى جنگ با مَرحب يهودى به ميدان رفت . مرحب ، اين رجز را خواند : خيبر مىداند كه من ، مرحب هستم . غرق در سلاحم و پهلوانى كار آزمودهام آن گاه كه آتش جنگها شعلهور شود عموى من عامر نيز چنين رجز خواند : خيبر مىداند كه من ، عامر هستم سراپا مسلّحم و پهلوانى ماجراجويم . آن دو ، سپس دو ضربه ردّ و بدل كردند . شمشير مَرحب در سپر عامر ، گير كرد و عامر ، از قسمت پايين بدن مرحب ضربهاى زد و شمشير به ساق پاى خود او برگشت و شاهرگ پايش را قطع كرد و بر اثر آن ، مُرد ، من ( سَلَمة بن اكوَع ) به عدّهاى از ياران پيامبر خدا برخوردم و آنان گفتند : كار عامر ، تباه شد . خودش را كُشت ( به كُشتن داد ) . من با چشم گريان ، نزد پيامبرخدا آمدم و گفتم : اى پيامبر خدا ! آيا كار عامر ، تباه شد ؟ فرمود : " چه كسى اين حرف را زده است ؟ " .